معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
266
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
و در قلق و اضطراب بىآرام و بىقرار مىگردد ، تا عاقبت به مطلوب خود مىرسد ، مؤمن چون بوى وصال حق تعالى شنود بايد كه از كلّ علايق مجرد شود ، تا بعزّ وصال مؤبد ، مستسعد گردد و به دولت لقاى دوست فايز آيد . * * * تا ترك علايق و عوايق نكنى * يك سجدهء شايسته و لايق نكنى « 1 » هرگز به مراد خويش و اصل نشوى * تا ترك خود از جمله خلايق نكنى چون مالك باز ايستادن مراحل از سير مشاهده كرد ، مردى زيرك بود دانست كه در ضمن اين واقعه سرّى پوشيده است « 2 » بفرمود تا كاروانيان بار فروگرفتند ، و بطلب آب درآمدند ، مالك گفت من در اين حوالى چاهى ديدهام ، و ليكن آب آن تلخ است ، امشب بهر طريق باشد بگذرانيم على الصبّاح به بينيم كه از وراى پردهء غيب چه ظاهر مىشود ، چون از سراسيمگى و گم كردن راه خلاصى يافته آن شب ديجور بر كاروان شام برآمد « 3 » ، و غافلهء ظلام بديار مغرب توجّه نموده رخت بر بست . آنگاه مالك دو غلام را بر سر آن چاه فرستاد تا آب بركشند ، بروايتى يكى از آن دو نفر بشير نام داشت ، و باتفاق ارباب تواريخ ديگر به بشرى موسوم بود ، و چون بشير دلو در چاه فروگذاشت و يوسف پنداشت كه برادران آمدهاند تا از چاهش برآورده بنيان قصر شريفش را از پاى درآرند ، در اين اثنا جبرئيل رسيده فرمان حضرت عزّت جلّ و علا رسانيد كه اى يوسف برخيز و در اين دلو نشين كه اين
--> ( 1 ) - د : بدون بيت اول . ( 2 ) - د : سرى تعبيه است . ( 3 ) - د : درآمد .